
به گزارش خبرنگار تابناک از استان اصفهان، در تاریخ سیاسی ایران، روزهایی وجود دارند که با یک حادثه تعریف نمیشوند، بلکه آغازگر فصل تازهای از تحولات هستند. هفتم تیر ۱۳۶۰ یکی از همین روزهاست؛ حادثهای که نه تنها یکی از بزرگترین عملیاتهای تروریستی تاریخ معاصر ایران را رقم زد، بلکه مسیر تحولات سیاسی دهه نخست انقلاب را نیز تحت تأثیر قرار داد.
در شامگاه آن روز، جلسه هفتگی حزب جمهوری اسلامی در حالی برگزار میشد که بسیاری از مسئولان ارشد کشور در آن حضور داشتند. انفجار مهیبی که ساختمان حزب را ویران کرد، به شهادت آیتالله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور، و ۷۲ نفر از مسئولان، نمایندگان مجلس، وزرا و مدیران ارشد انجامید؛ حادثهای که هنوز هم از نظر ابعاد انسانی و سیاسی، یکی از تلخترین رخدادهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار میرود.
اما هفتم تیر را نمیتوان تنها در قاب یک انفجار دید. اهمیت این روز، بیش از هر چیز به شخصیتی بازمیگردد که در مرکز آن قرار داشت؛ آیتالله بهشتی، روحانیای که بسیاری او را معمار بخش مهمی از ساختار حقوقی و قضایی جمهوری اسلامی میدانند. او از اعضای اصلی شورای انقلاب، از تدوینکنندگان قانون اساسی، نخستین رئیس دیوان عالی کشور و از چهرههای اثرگذار در شکلگیری نهادهای جمهوری اسلامی بود. تسلط علمی، نگاه تشکیلاتی، آشنایی با اندیشههای جدید و تجربه فعالیتهای فرهنگی و سیاسی در داخل و خارج از کشور، بهشتی را به مدیری کمنظیر در سالهای نخست انقلاب تبدیل کرده بود.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای شهید بهشتی، صبوری او در برابر موج سنگین تخریبهای سیاسی بود. در سالهای ابتدایی انقلاب، او هدف شدیدترین حملات تبلیغاتی و سیاسی قرار داشت؛ حملاتی که گاه شخصیت و عملکردش را نشانه میرفت و فضایی سنگین علیه او ایجاد میکرد. با این حال، کمتر سخنی از گلایه در مواضع او دیده میشود. جمله مشهور امام خمینی(ره) پس از شهادت او که «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما»، تنها یک توصیف احساسی نبود؛ بلکه ارزیابی جایگاه مدیری بود که بسیاری از ظرفیتهای فکری و اجرایی نظام نوپا را در خود جمع کرده بود.
انفجار هفتم تیر در شرایطی رخ داد که جمهوری اسلامی همزمان با جنگ تحمیلی، اختلافات داخلی، ناامنیهای گسترده و موج ترورهای سازمانیافته مواجه بود. هدف از این عملیات، صرفاً حذف چند مدیر یا مسئول نبود؛ بلکه طراحان آن تلاش داشتند ستونهای اصلی اداره کشور را فرو بریزند و با ایجاد شوک سیاسی، ساختار حاکمیتی را دچار فروپاشی کنند. در نگاه آنان، حذف چهرههایی مانند بهشتی میتوانست روند تصمیمگیری در نظام را مختل و آینده جمهوری اسلامی را با ابهام روبهرو کند.
اما روند حوادث، نتیجه دیگری را رقم زد. هرچند کشور یکی از سنگینترین ضربههای مدیریتی خود را تجربه کرد، اما ساختار سیاسی از هم نپاشید. نهادهای کشور به فعالیت ادامه دادند، مسئولیتها بازتوزیع شد و جریان اداره کشور متوقف نماند. از همین منظر، بسیاری از تحلیلگران، هفتم تیر را نمونهای از ناکامی راهبرد «ترور برای تغییر موازنه قدرت» در ایران میدانند.
با گذشت ۴۵ سال، بازخوانی هفتم تیر صرفاً مرور یک حادثه تاریخی نیست. این واقعه، فرصتی برای بازاندیشی درباره ارزش سرمایه انسانی در حکمرانی، اهمیت تربیت مدیران، نقش نهادسازی و مخاطرات خشونت سیاسی است. تجربه آن سالها نشان داد که اگرچه ترور میتواند افراد را از میان بردارد، اما زمانی که یک ساختار بر پایه نهادها و مشارکت جمعی شکل گرفته باشد، حذف اشخاص الزاماً به فروپاشی آن منجر نمیشود.
نام آیتالله بهشتی نیز امروز بیش از آنکه با نحوه شهادتش شناخته شود، با میراث فکری و مدیریتیاش در حافظه سیاسی ایران باقی مانده است؛ میراثی که بر قانونگرایی، عدالت، گفتوگو، تشکیلات، تربیت نیروی انسانی و عقلانیت در اداره کشور تأکید داشت. شاید به همین دلیل است که هر سال با فرارسیدن هفتم تیر، بحث تنها بر سر یک انفجار یا یک پرونده تروریستی نیست؛ بلکه سخن از شخصیتی است که هنوز در بسیاری از مباحث مربوط به حکمرانی، قضا، قانون و مدیریت، نامش به عنوان یک الگو مطرح میشود.
هفتم تیر، اگرچه روزی تلخ در تاریخ ایران است، اما در عین حال یادآور این واقعیت نیز هست که تروریسم، هرچند میتواند جان انسانها را بگیرد، اما لزوماً قادر به حذف اندیشه، نهاد و مسیری که بر پایه باور عمومی شکل گرفته نیست. شاید ماندگارترین پیام آن روز نیز همین باشد؛ اینکه تاریخ، بیش از انفجارها، انسانهایی را به خاطر میسپارد که اندیشه و اثرشان از عمرشان طولانیتر بوده است.
اکنون، پس از گذشت بیش از چهار دهه، هفتم تیر تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ معیاری برای سنجش نسبت سیاست، امنیت، تروریسم و سرمایه انسانی در تاریخ معاصر ایران است.
انتهای پیام/