
به گزارش خبرنگار تابناک از استان اصفهان، پاسخ این پرسش، شاید بیش از آن که در ساختن فضاهای جدید باشد، در بازشناسی ظرفیتهایی نهفته است که سالها در کنار آنها زیستهایم و کمتر به آنها توجه کردهایم. یکی از مهمترین این ظرفیتها، بازارهای تاریخی ایران هستند.
بازار، تنها مجموعهای از حجرهها نیست؛ بزرگترین شبکه اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی این سرزمین است که قرنها بر پایه اعتماد، گفتوگو، مهارت و همکاری شکل گرفته است. هر حجره، مدرسهای کوچک برای یادگیری است و هر استادکار، حامل دانشی که نه در کتابها، بلکه در تجربه زیسته او جریان دارد.
اگر دانشگاه، دانش را آموزش میدهد، بازار، زیستن با دانش را میآموزاند
نسل امروز بیش از هر زمان دیگری به تجربههای واقعی، هویت حرفهای، استقلال مالی و ارتباط با جهان نیاز دارد. او میخواهد یاد بگیرد، بیافریند، دیده شود و اثرش مخاطبی فراتر از مرزهای جغرافیایی پیدا کند. این نیازها، برخلاف تصور رایج، با بازارهای تاریخی در تضاد نیست؛ بلکه میتواند آینده آنها را شکل دهد.
امروز دیگر صنایعدستی، طراحی، روایت، تولید محتوا، گردشگری فرهنگی، تجارت الکترونیک و برندسازی، حوزههایی جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه شانه به شانه هم پیش می روند. جوانی که در کنار یک استاد قلمزن، میناساز، خاتمکار یا پارچهباف میایستد، فقط یک مهارت ملی نمیآموزد؛ او میتواند بیاموزد چگونه این هنر را با زبان طراحی معاصر، رسانههای دیجیتال، روایت، فیلم، عکاسی، هوش مصنوعی و بازارهای جهانی پیوند بزند.
آینده بازار، در تکرار گذشته نیست؛ در گفتوگوی خلاق میان گذشته و آینده است
در بسیاری از شهرهای تاریخی جهان، از شانگهای و کیوتو و واراناسی تا لیموژ و رم و سانتوس، محلههای تاریخی به زیستبومهای خلاق تبدیل شدهاند؛ جایی که استادکاران، طراحان، برنامهنویسان، پژوهشگران، هنرمندان و کارآفرینان در کنار یکدیگر کار میکنند. میراث فرهنگی در این کشورها، نه یک خاطره، بلکه زیرساختی برای نوآوری، اشتغال و حضور در اقتصاد جهانی است و اگر دقیق بگوییم، فرهنگ و هنر یک استراتژی است.
بازارهای تاریخی ایران نیز میتوانند چنین نقشی ایفا کنند؛ به شرط آنکه نسل جوان در آنها فقط تماشاگر نباشد، بلکه فرصت مشارکت، تجربه، آزمایش، آفرینش و دیده شدن داشته باشد.
اگر حجرهای به استودیوی طراحی تبدیل شود، اگر یک استادکار میزبان کارآموزان رشتههای هنر و فناوری باشد، اگر گردشگر بتواند در فرآیند تولید یک اثر مشارکت کند، اگر روایت زندگی هنرمندان به کتاب، فیلم، پادکست و محتوای دیجیتال تبدیل شود، بازار دیگر فقط محل خرید نخواهد بود؛ بلکه به دانشگاهی زنده برای یادگیری، کارآفرینی و گفتوگوی میان نسلها بدل خواهد شد.
امروز بزرگترین سرمایه بازار، کالاهای آن نیست؛ انسانهای آن هستند. انسانهایی که هر یک کتابی نانوشته از تجربه، مهارت و جهانبینیاند. اگر این تجربهها به نسل جدید منتقل نشوند، تنها یک حرفه از میان نمیرود؛ بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و ظرفیت اقتصادی ما نیز خاموش خواهد شد.
بازار میتواند بهترین مدرسه کارآفرینی ایران باشد؛ مدرسهای که در آن جوان، هم مهارت میآموزد، هم هویت حرفهای پیدا میکند، هم شبکه ارتباطی میسازد و هم میآموزد چگونه محصول، روایت و فرهنگ را به زبان جهانی عرضه کند.
گزارش: سمانه سرجویی (کنشگر حوزه فرهنگ و هنر)
انتهای پیام/